مغز ما سلطان بدن ماست.اما عجیب نیست گاهی مغز ما هم هنگ می کند!

تا حالا شده که ندانيد مي خواهيد چه کار بکنيد ، کل روز رو به وبگردي و پرسه زدن هاي بي دليل در اينترنت بگذرانيد و آخر وقت متوجه شويد که هيچ کار مفيدي انجام نداده ايد ؟!
اگه پاسخ شما مثبت است ، مغز شما احتمالاً هنگ کرده است !
و اما چرا ؟
چون احتمالاً برنامه اي ندارد .
ولي ما که آدم هاي منظم و برنامه ريزي هستيم ... مشکل از کجاست؟
1. شايد منظم و با برنامه نيستيم و خودمان خبر نداريم !
بعضي وقت ها وقت گذراني ما پشت کامپيوتر و يا ميز کارمان به منزله کار کردن قلمداد مي شود . و جالب اينجاست که خودمان هم باور مي کنيم که واقعاً کاري انجام داده ايم . حتي در آخر وقت انقدر خسته مي شويم که .... !!
ولي بياييم کمي صادق تر باشيم ... واقعاً کار مفيدي انجام داده ايم ؟ پاسخ نامه مهمي را داده ايم ؟ براي قسمتي از کار که معطل ما مانده است ، تصميمي گرفته ايم ؟
2. ترس از تصميم گيري
بعضي وقت ها کاري را براي خودمان تعريف کرده ايم و الان بايد تصميمي بگيريم که بقيه کار به آن وابسته است ، ولي جرات گرفتن اين تصميم را نداريم .
چرا ؟ چون ممکن است تصميم بدي باشد ، چون ممکن است عده اي از دست ما ناراحت نشوند ، چون ممکن است اين تصميم کار را خراب کند و .....
اگر تصميم نگيريم چه مي شود ؟ حداقل به ظاهر خودمان و ديگران را ناراحت نکرده ايم ! در عوض هيچ کار مفيدي هم نکرده ايم . و چه بسا همين تصميم نگرفتن ، باعث متوقف شدن کار و سردرگمي همکارانمان شده باشد .
3. ترس از شروع
خيلي ها را ديده ام که مي گويند من منتظرم يکي من را هول بدهد تا حرکت کنم !
اگر قرار بود اين عامل باعث شروع کار مي شد ، الان احتمالاً توي غار ها زندگي مي کرديم و هيچ اختراعي توسط هيچ دانشمندي انجام نمي شد !!
وقتي مي ترسيم که شروع کنيم ، بيشتر از وقتي که شروع کرده ايم ، دچار استرس هستيم و انرژي مان را هدر مي دهيم .
4. ترس از شکست
اگر شروع نکنيم و نرويم ، مسلماً شکستي هم نخواهيم خورد . پس چه بهتر که متوقف شويم و شکست هم نخوريم !!
شايد منطق ما اين حرف را قبول نکند ، ولي ذهن ما که به شدت هم از شکست مي ترسد ، ترجيح مي دهد کاري نکند تا شکست هم نخورد .
شايد بد نباشد به خودمان اين نکته را يادآوري کنيم که اگر کاري نکنيم ، شايد الان شکست نخوريم ، ولي در کل بازنده هستيم . و نکته ديگر اينکه اگر اقدام کنيم ، ممکن است شکست بخوريم ، و به همان اندازه هم ممکن است پيروز شويم .
راستي ، اگر شما يک فرد متخصص هستيد و به توانايي هايتان ايمان داريد ، پس شروع کنيد .
5. ندانستن نقطه شروع
بعضي کارها آنقدر بزرگ و يا نوآورانه هستند که نمي دانيم بايد از کجا شروع کنيم .
ولي راهکارش ساده است ... کمي فکر کردن .. اگر نشد ، کمي پرس و جو و تحقيق ، مشورت کردن با ديگران .
و در آخر اگر نشد ، بهتر است کار را از جايي که فکر مي کنيم درست است ، شروع کنيم ؛ پس از شروع کار ، هنوز مي توان مسير را کم کم اصلاح کرد .
6. نشناختن کامل هدف
بعضي وقت ها فقط مي خواهيم موفق شويم ، ولي نمي دانيم موفقيت يعني چه .
بعضي وقت ها مي خواهيم کار بزرگ و خوبي انجام دهيم ، ولي نمي دانيم کار خوب کدامست ؟
بعضي وقت ها مي خواهيم کار کنيم ، ولي نمي دانيم چه کاري .
و بعضي وقت ها مي دانيم دقيقاً مي خواهيم چه کاري انجام دهيم ، پس شروع مي کنيم .
اگر بدانيم قرار است کجا برويم ، انگيزه و سرعت بيشتري براي حرکت پيدا خواهيم کرد .
7. سنگ بزرگ
ما آدم هاي مهمي هستيم . آدم هاي مهم هم کار هاي بزرگ مي کنند .
فرض مي کنيم درست باشد ، ولي نبايد فراموش کنيم که آن کارهاي بزرگ يک دفعه انجام نشده اند !!
و البته آن کارهاي بزرگ ، معمولاً توسط يک نفر انجام نشده اند.
پس براي اين سنگ بزرگمان که علامت نزدن است ، چند کار بايد انجام داد تا زدني شود :
• سنگ بزرگتان را به سنگ هاي کوچک تقسيم کنيد .
براي هر بخش کوچک ، زمان شروع و پايان را تعيين کنيد و مشخص کنيد که در هر بخش دقيقاً چه کارهايي بايد انجام شود .
• هر سنگ را به دست يک نفر بسپاريد .
خودمان و توانايي هايمان را بشناسيم و بدانيم که نمي شود همه کارهاي بزرگ را خودمان به تنهايي انجام دهيم .

8. کار زياد و کمبود وقت
مغز ما هر چقدر هم قدرتمند باشد ، باز هم حدي براي توانش دارد . پس ممکن است مغز ما هم مثل کامپيوتري که با کار زياد و همزمان ، هنگ مي کند ، دچار مشکل شود .
چند کار براي اين مورد مي توان انجام داد :
• کم کردن از حجم کار ها و بي خيال شدن از تعدادي از آنها
• زمان بندي براي انجام کار ها و واگذار کردن زمان شروع بعضي از کارها به مدتي بعد
• واگذاري کارهايي که به عهده گرفته ايم ، به کسي ديگر
9. خستگي
يک مغز داريم و هزار کاري که برايش تعريف کرده ايم ... حق دارد خسته شود بنده ي خدا !
بعضي وقت ها بد نيست استراحتي به مغزمان بدهيم ... مي توان اين کار ها را براي استراحت انجام دهيم :
• يک دوش بگيريم
• يک موسيقي آرام گوش دهيم
• يک چرت کوتاه بزنيم
• يک فيلم ببينيم
• يک دوري در بيرون از محل کارمان بزنيم
• با دوستي صحبت کنيم
10. نداشتن يک ليست اولويت بندي شده
اصلي ترين راهکار براي مديريت زمان و انجام کار ها ، داشتن يک ليست از کارهايي است که به ترتيب اولويت نوشته شده اند .
اگر اين ليست را داشته باشيم ، حتي ممکن است متوجه شويم کار زيادي نداريم و اين ترس ما از سنگ بزرگ بوده است که مانع شروع مي شده است .
فرزانه سادات معصوميان گوينده بخش خبر راديو.