پرواز من به بال و پر توست زینهار                   مشکن مرا که میشکنی بال خویش

دختر جوانی در چمنزاری قدم میزد..پروانه ای را روی خاری گرفتار میبیند.با دقت زیاد پروانه را رها کرد...و پروانه پر کشید

اما پروانه بازگشت .ان هم به شکل یک پری! و به دخترک گفت : به خاطر مهربانی ات هر آرزویی که داشته باشی برآورده خواهم کرد...دخترک لحظه ای فکر کرد و گفت: ( من  میخواهم  شاد  باشم .)

پری سر را جلو آورد و در گوش دخترک چیزی گفت...و ناپدید شد!

دخترک بزرگ شد و در سرزمینی که زندگی میکرد شادترین بود!هر گاه کسی از راز شادی اش سوال میکرد  فقط میگفت :من به حرف یک پری مهربان گوش دادم!

پیر شد و دوستان میترسیدند بمیرد و این راز را با خود ببرد...بالاخره پیرزن پاسخ گفت....

پیرزن دوست داشتنی لبخند زد و گفت:پری مهربان به من گفت ..اصلا مهم نیست ادم ها که باشند و چقدر سعادتمند! آنها هر که باشند به من نیاز دارند....

هر یک از فرشته هایی هستیم که فقط یک بال داریم .فقط زمانی قادر به پروازیم که به یکدیگر بپیوندیم!

اگر به هنر فن بیان و گویندگی علاقه دارید و یا میخواهید بدانید با استعدادی که دارید چقدر در این راه موفق خواهید شد، اینجا کلیک کنید.

http://www.tarannom.org