حکایتی میخواندم ...

مرد جوانی خود را به دکتر (وینسنت پیل ) رساند و گفت :

دکتر پیل کمکم کنید !من از پس مشکلات زندگیم برنمیایم...

دکتر پیل گفت  من الان باید برای سخنرانی آماده شوم. اگر منتظر بمانید پس از پایان سخنرانی جایی را به تو نشان خواهم داد که در آنجا هیچکس هیچ مشکلی ندارد...

مرد جوان گفت اگر چنین جایی باشد که میگویید به هر قیمتی  خود را به انجا خواهم رساند چون دیگه از همه چیز خسته شدم!

سخنرانی به پایان رسید .دکتر پیل مرد جوان  را با خود به قبرستانی در همان حوالی برد وگفت:آیا مطمینی که میخواهی به اینجا بیایی !؟نگاه کن!...صد و پنجاه هزار نفر در اینجا اقامت دارند  و هیچ کدامشان کوچکترین مشکلی ندارند !....

اگر به هنر فن بیان و گویندگی علاقه دارید و یا میخواهید بدانید با استعدادی که دارید چقدر در این راه موفق خواهید شد، اینجا کلیک کنید.

http://www.tarannom.org