مي خواهم یک برنامه بازاریابی طرح ریزی کنیم

چطور یک برنامه بازاریابی طرح ریزی کنیم


شرکت‌هایی که در بازاریابی موفق هستند با یک برنامه بازاریابی شروع می‌کنند. برنامه کمپانی‌های بزرگ شاید به صدها صفحه برسد؛ اما برای شرکت‌های کوچک شاید چند صفحه کفایت کند. حداقل سه ماه یکبار  به برنامه بازاریابی که می‌نویسید رجوع کنید اما بهتر است که اینکار را به صورت ماهانه انجام دهید. حتماً هربار گزارش ماهانه به آن اضافه کنید. اینکار باعث می‌شود بتوانید روند جلو بردن طرح‌تان را بررسی کنید.

این برنامه باید یکساله باشد. برای شرکت‌های کوچک، این معمولاً بهترین روش برای فکر کردن درمورد بازاریابی است. خیلی چیزها تغییر می‌کند، آدم‌ها می‌روند و می‌آیند، بازار تغییر می‌کند، مشتری‌ها عوض می‌شوند. بعداً پیشنهاد خواهیم کرد که قسمتی در برنامه‌تان طراحی کنید که به آینده متوسط نظر داشته باشد: دو تا چهار سال آینده. اما حجم اصلی برنامه‌تان باید روی همان سال جاری متمرکز باشد.

برای نوشتن این برنامه باید چند ماه به خودتان زمان دهید، حتی اگر چند صفحه باشد. نوشتن برنامه سخت‌ترین قسمت ماجراست. بااینکه اجرای آن سختی‌های خودش را دارد، اینکه تصمیم بگیرید چه بکنید و چطور آن را انجام دهید، بزرگترین چالش بازاریابی است. بیشتر برنامه‌های بازاریابی معمولاً با شروع یک سال جدید شروع می‌شوند.

چه کسی باید برنامه‌تان را ببیند؟ همه کارمندان شرکت. شرکت‌ها معمولاً برنامه‌های بازاریابی‌شان را خیلی خیلی خصوصی و محرمانه نگه می‌دارند که برای این کارشان یک تا دو دلیل دارند: یا این برنامه ها خیلی ضعیف هستند و مدیریت ازاینکه آن را به کسی نشان دهد، خجالت می‌کشد و یا خیلی قوی و مفصل است که باعث می‌شود برای آن رقابت بسیار ارزشمند باشند.

ولی شما نمی‌توانید بدون درگیر کردن افراد زیاد، یک برنامه بازاریابی را جلو ببرید. بزرگی شرکتتان هرچقدر که باشد، باید نظر همه قسمت‌های شرکت را جویا شوید: قسمت مالی، قسمت تولید، پرسنل، قسمت انبار و … ــ قسمت تبلیغات و بازاریابی که جای خود دارد. این مسئله اهمیت بسیار زیادی دارد زیرا باعث می‌شود همه قسمت‌های شرکت برای جلو بردن این برنامه بازاریابی همکاری کنند. افراد اصلی‌تان می‌توانند نظر واقعبینانه درمورد چیزهایی که قابل‌حصول است و اینکه چطور می‌توان به آنها دست یافت ارائه کنند. اگر در شرکت شما مدیریت یک‌نفره حکمفرماست، آنوقت مجبور خواهید بود همه نقش‌ها را در آنِ واحد بازی کنید ولی حداقلش این است که جلسات کوتاه‌تر خواهد بود!

چه ارتباطی بین برنامه بازاریابی و برنامه کاری یا هدف و چشم‌انداز شرکتتان وجود دارد؟ برنامه کاری شما بیانگر این است که کار شما در چه حیطه‌ای است، اینکه چه می‌کنید و چه نمی‌کنید و چه اهدافی برای کارتان دارید. این برنامه مسائل خیلی بیشتری از بازاریابی را در بر می‌گیرد؛ می‌تواند شامل مسا‌ئل مربوط به محل شرکت، کارمندان، مسائل مالی، پیوندهای استراتژیک با شرکت‌های دیگر و از این قبیل را شامل شود. درواقع «چشم‌انداز» شرکت شماست، عباراتی که هدف طلایی شرکت و کار شما را بیان می‌کند. برنامه کاری شرکت شما محیطی را فراهم می‌آورد که در آن برنامه بازاریابی‌تان شکوفا شود. این دو باید با هم هماهنگ باشند.

فواید داشتن یک برنامه بازاریابی

یک برنامه بازاریابی فواید مختلفی برایتان به همراه خواهد داشت که در زیر به آنها اشاره می‌کنیم.

سمبل وحدت: برنامه بازاریابی به پرسنل شما چیزی برای تکیه کردن می‌دهد. شما می‌خواهید آنها احساس اعتماد کنند که کاپیتان کشتی‌شان نقشه در دستش است، می‌داند چطور کشتی را هدایت کند و مقصدی در ذهن دارد. شرکت‌ها معمولاً تاثیر یک برنامه بازاریابی بر پرسنل خود را نادیده می‌گیرند، پرسنلی که می‌خواهند خود را عضوی از یک تیم احساس کنند که در تلاش‌ها و لذت‌ها با هم شریک باشند. اگر می‌خواهید کارمندانتان به شرکت احساس تعهد کنند، خیلی مهم است که چشم‌اندازتان از مقصد شرکت را با آنها در میان بگذارید. شاید خیلی‌ها یک طرح مالی را متوجه نشوند اما از یک برنامه بازاریابی نوشته‌شده و دقیق به هیجان می‌آیند. باید برنامه بازاریابی را البته به صورت خلاصه‌تر به اطلاع همه قسمت‌های شرکت برسانید و برای رویارویی با هیجاناتی که پیش رو خواهید داشت آنها را سر ذوق بیاورید. مطمئن باشید آنها از اینکه در این مسائل واردشان کرده‌اید خوشحال خواهند شد.

نقشه موفقیت: همه ما می‌دانیم که برنامه‌ها همیشه چیز کاملی نیستند. از کجا باید بدانید در ۱۲ ماه آینده یا پنج سال پیش‌رویتان چه اتفاقاتی قرار است بیفتد؟ آیا نوشتن برنامه بازاریابی کار بیهوده‌ای نیست… وقتی که برای آن می‌گذارید را بهتر نیست صرف ملاقات کردن با مشتری‌های جدید یا رونق تولیداتتان کنید؟ بله، اگر بخواهید سطحی فکر کنید به همین نتیجه می‌رسید. اما اگر برنامه‌ریزی نداشته باشید، مطمئن باشید که عاقبتتان شکست خواهد بود. داشتن یک برنامه درست بسیار بهتر از نداشتن برنامه است. اینکه جهت حرکتتان ۵ یا ۱۰ درجه از مقصدتان دور باشد بسیار بهتر از این است که هیچ مقصدی نداشته باشید. هدف دریانوردی مگر جز این است که به مقصدی برسید؟ و بدون یک برنامه بازاریابی مطمئن باشید که در دریا سرگردان خواهید شد و شاید به یک خشکی برسید اما در اکثر مواقع در اقیانوس بی‌پایان سرگردان خواهید بود. کاپیتان‌های کشتی بدون نقشه چیزی جز کف دریا را کشف نخواهند کرد.

دستورالعمل‌های عملکردی شرکت: اولین دوچرخه فرزندتان و دستگاه ضبط صوتتان همه یک دفترچه دستورالعمل دارند. شرکت شما هم بسیار پیچیده‌تر از آن است که بدون داشتن یک دستورالعمل کاری بتواند ادامه حیات دهد. برنامه بازاریابی یک راهنمای قدم به قدم برای موفقیت شرکتتان است. خیلی مهمتر از چشم‌انداز و هدف شرکت است. برای نوشتن یک برنامه بازاریابی عالی باید شرکتتان را از بالا تا پایین ارزیابی کنید و مطمئن شوید که همه قسمت‌ها و جزئیات آن در بهترین حالت کار می‌کنند. می‌خواهید در این سال جدید با این شرکت چه بکنید؟ آن را یک لیست انجام کار در مقیاس بزرگتر بدانید که کارهای خاص شما را برای سال جدید مشخص می‌کند.

تفکر نوشته‌شده: به مسئولان مالی شرکتتان اجازه نمی‌دهید اعداد و ارقام را فقط در ذهنشان نگه دارند. گزارشات مالی بخش حیاتی اقتصاد هر شرکت است، چه کوچک باشد چه بزرگ. نباید هیچ فرقی با بازاریابی داشته باشد. اسناد نوشتاری شما برنامه کار شما را مشخص می‌کند. اگر کسی برود، فرد جدیدی بیاید، اگر اتفاقات باعث تغییر داده‌ها شود، اطلاعات موجود در برنامه بازاریابی نوشته‌شده، دستنخورده باقی خواهد ماند تا به شما چیزهایی که با آن به توافق رسیده‌اید را یادآوری کند.

افکار سطح‌بالا: در دنیای پررقابت امروزی، منعطف کردن نگاهتان به سمت تصویر بزرگ کمی سخت است مخصوصاً آن قسمت‌هایی که مستقیماً به عملکردهای روزانه شما مرتبط نیست. باید چند وقت یکبار وقت بگذارید تا به خوبی درمورد کارتان فکر کنید - اینکه در جهتی که خودتان و کارمندانتان می‌خواهید پیش می‌رود یا نه، اینکه چیز دیگری می‌توانید به آن اضافه کنید یا نه، اینکه همه برداشتتان را از محصولاتی که دارید می‌کنید یا نه، همچنین درمورد پرسنل فروش و بازارتان. نوشتن برنامه بازاریابی بهترین زمان برای این تامل و فکر کردن است. خیلی‌ها کارمند مربوطه‌شان را برای نوشتن این برنامه به مرخصی می‌فرستند، خیلی‌ها ترجیح می‌دهند خودشان در خانه و در آرامش اینکار را انجام دهند و خیلی‌ها اتاق یک هتل را به دور از تلفن‌ها و فکس‌ها و امثال آن ترجیح می‌دهند تا بتوانند خودشان را به طو کامل بر روی این موضوع متمرکز کنند.

در ایدآل‌ترین حالت ممکن، بعد از چند سال نوشتن برنامه بازاریابی، آنوقت می‌توانید بنشینید و هر سال یکسری از آنها و روند پیشرفت شرکتتان را بررسی کنید. البته، گاهی‌اوقات وقت گذاشتن برای این کار کمی سخت است اما اینکار می‌تواند یک دیدگاه انتقادی درمورد فعالیت‌کاری‌تان در طول این سال‌ها به شما ارائه دهد.

چه  کسي  مدير  تر  است !؟

مدیریت موثر: درون‌گراها درمقابل برون‌گراها


برای انجام یک پروژه کاری، چطور باید شخصیت‌های متفاوت را مدیریت کنید؟
 
یک محل‌کار همیشه پر از انواع و اقام شخصیت‌هاست. همه جور کارمند باید با هم کار کنند و از‌آنها انتظار می‌رود که بتوانند برای رسیدن به یک هدف مشترک با تفاوت‌های فردی همدیگر کنار بیایند. اما اخلاقیات، هنجارهای فرهنگی و خلق و خو می‌تواند گاهی موجب اختلاف شود. 

اجازه بدهید اول کمی درمورد خلق‌وخو صحبت کنیم. همه کارمندان را می‌توان به دو گروه تقسیم کرد: درون‌گراها و برون‌گراها. هرکدام از این گروه‌ها به طور کاملاً متفاوتی در محل‌کار ارتباط برقرار می‌کنند. یکی برای رهبری گزینه بهتری نسبت به آن یکی است اما آیا همیشه می‌توان آنها را تشخیص داد؟

در زیر به خصوصیات اخلاقی بیشتر برون‌گراها اشاره می‌کنیم:

- به نظر می‌آید هیچکس برای آنها غریبه نیست. هرکسی می‌تواند یک مشتری احتمالی آنها باشد، یا بالاتر از این، یک دوست احتمالی.

- برای هر کاری که پیشنهاد می‌شود، داوطلب می‌شوند. اینها کارمندانی هستند که در آنِ واحد روی چند پروژه کار می‌کنند، حتی اگر پروژه‌ها وجه اشتراک کمی با همه داشته باشند.

- با هرکسی که بخواهد ارتباط اجتماعی ایجاد می‌کنند. وارد همه بحث‌ها می‌شوند و معمولاً مدیران اجتماعی بخش‌های مختلف شرکت‌ها هستند.

به نظر می‌رسد برون‌گراها افرادی شدیداً اجتماعی و فعال هستند، اینطور نیست؟ بله، می‌توانند اینطور باشند اما آنها هم نقاطی منفی دارند.
برای مشتری‌هایی که ترجیح می‌دهند فقط در حیطه کاری باقی بمانند، از نظر احساسی کمی سلطه‌گر به نظر می‌رسند. چنین مدیری باید این اخلاق خود را براساس نیازهای مشتری، تعدیل کند.

- وقتی می‌خواهند روی دیگران تاثیر بگذارند یا با تعهد بیش از اندازه، حقانیت خود را ثابت کنند، ممکن است دچار خستگی مفرط شوند. چنین مدیری باید حفظ تعادل و «نه» گفتن را یاد بگیرد. 

- ممکن است با کارمندان و مشتریان رفتاری زیادی دوستانه و صمیمی پیدا کند. اگر چنین مدیری بخواهد احترام خود را پیش همه حفظ کند، باید مرزهای ارتباطی درست داشته باشد.

خلق‌وخو درون‌گراها چطور؟

- آنها معمولاً ترجیح می‌دهند در خلوت کار کنند. اگر کسی مزاحم کارشان شود معمولاً عصبانی می‌شوند.

- آنها زندگی دیگران را درک کرده اما وارد بحث‌های اجتماعی نمی‌شوند. به ندرت در جمع‌هایی که صحبت کاری نیست، دیده می‌شوند.

- قبل از اینکه وارد کاری شوند، صبر می‌‌کنند تا اگر کس دیگری آن پروژه را قبول نکرد وارد آن شوند.

به نظر می‌رسد درون‌گراها نتوانند مدیران خوبی باشند، نه؟ اینطور نیست می‌توانند، اما باید اینطور به آن نگاه کنید:

- آنها می‌توانند قدرت تمرکز و حل مشکل بسیار بالایی داشته باشند. وقتی چنین مدیری برنامه‌ای ارائه می‌کند، آن برنامه‌ قطعاً کاملاً تفصیلی و فکرشده خواهد بود.

- آنها می‌توانند بعنوان یک سیاستمدار رفتار کنند و رفتارها را از دور بررسی کنند. چنین مدیری معمولاً بدون اینکه خود را از نظر احساسی درگیر کند، می‌تواند دیدگاه‌های متفاوت را توضیح دهد.

- آنها دقیقاً به این دلیل که خودشان را به جلو هل نمی‌دهند، می‌توانند مدیران موثری باشند. آنها دیدی واقعبینانه به توانایی‌های خود دارند و برای پیش بردن یک پروژه به اندازه کافی صبورند.

البته اینها فقط خصوصیات ظاهری درون‌گراها و برون‌گراها بود. هر دو این خصوصیات را شاید بتوان در هر دو گروه دید. 

اما واقعاً شخصیت اصلی درون‌گراها و برون‌گراها چیست؟ خیلی ساده است. فرد برون‌گرا از بودن با دیگران انرژی می‌گیرد و فرد درون‌گرا از تنها بودن.

همه کارمندان، با هر خصوصیات اخلاقی، شایسته احترام‌اند. اگر رفتارها و گرایشات اخلاقی آنها را بشناسید، ممکن است متوجه شوید که قبلاً درمورد آن فرد اشتباه می‌کرده‌اید. خیلی از افراد درون‌گرا یاد گرفته‌اند که چطور در بعضی موقعیت‌های خاص مثل برون‌گراها رفتار کنند و برعکس.

در زیر توصیه‌هایی برای داشتن رویکردی موثر نسبت به هرکدام از این گروه‌های شخصیتی آورده‌ایم:

- فرد درون‌گرا معمولاً ترجیح می‌دهد نیم ساعت اول روز کاری خود را به تنهایی صرف برنامه‌ریزی برای آن روز خود کند. این فرصت تنهایی را به او بدهید یا تشویقش کنید در صورت لزوم روی در اتاقش تابلو «مزاحم نشوید» نصب کند!

- فرد برون‌گرا معمولاً روز کاری خود را با دیدن دیگران شروع می‌کند. وقتی بتواند نظرات دیگران را هم به دست آورد، روزش را با بازده بیشتری شروع خواهد کرد. جلسات طوفان فکری برای او تنظیم کنید یا تشویقش کنید در صورت لزوم با افراد دیگر صحبت کند.

- وقتی درمورد نظرات افراد سوال به طور عمومی می‌شود، فرد درون‌گرا برای بیان ایده‌های خود چندان راحت نیست. اگر می‌دانید پیشنهاداتی دارد، از او به صورت شخصی سوال کنید.

- فرد برون‌گرا دوست دارد بلافاصله درمورد همه جزئیات برنامه خود توضیح دهد. از ایده‌های خوب او در جلسه قدردانی کنید اما اجازه ندهید اشتیاق بیش از حدش، نظم جلسه را بر هم بریزد.

آخر اینکه، درون‌گراها و برون‌گراها را تشویق کنید که با هم کار کنند. شاید بعضی وقت‌ها برایشان ناراحت‌کننده باشد اما هرکدام از آنها توانایی‌هایی دارد که می‌تواند پیشرفت کاری آن یکی را ارتقا دهد. 

معجزه صبر  چگونه  مرا کمک ميکند ؟

موفقیت و معجزه صبر

 «خداوند به یک نفر هوش بدون صبر می‌دهد و به یکی صبر بدون هوش. بودن این دو خصوصیت با همدیگر معمولاً نتیجه شگفت‌آوری خواهد داشت.» -- والتر سی. کلاین

 
صبر همراه و همدم خرد است.» -- سنت آگوستین

«اگر تابحال کشف ارزشمندی کرده باشم، این بوده که به صبر توجه بیشتری داشته‌ام تا به هر استعداد دیگر.» -- ایزاک نیوتن

یکی از مفیدترین خصوصیاتی که فرد علاقه‌مند به پیشرفت می‌تواند داشته باشد، صبور بودن است. با صبر و پشتکار می‌توانید به هر چیزی غلبه کنید.

اما چرا صبور بودن اینقدر دشوار است؟ چطور می‌توانید صبر را در خودتان تقویت کنید؟ و صبر چطور می‌تواند به زندگی شما کمک کند؟

در زیر به هفت ایده‌ای اشاره می‌کنیم که کمکتان می‌کند پاسختان را به این سوالات پیدا کنید.

۱. برنامه‌ریزی اجتماعی سنگ می‌اندازد.

در جامعه امروز همه چیز به سرعت در حرکت است. رضایت فوری تنظیمات پیش‌فرض ذهن بسیاری از ماست. 

اینها را نمی‌گوییم که با جامعه امروز مخالفت کنیم. این فقط توضیحی برای این است که چرا درک صبر تا این اندازه سخت است.

برنامه‌ریزی اجتماعی توجه چندانی به صبر نمی‌کند. اتفاقاً از شما می‌خواهد کارها را فوراً و در لحظه انجام دهید. و بعد از سالها ممکن است بخواهید چیزهای بیشتری در لحظه داشته باشید. و فکر به تاخیر افتادن احساس رضایت، کمی عجیب به نظر خواهد رسید.

۲. با صبر به دستش می‌آورید.

«کسی که می‌تواند صبور باشد، به هر چه می‌خواهد می‌رسد.» -- بنجامین فرانکلین

شاید این فکر چندان پرطرفدار نباشد. آدمها دوست ندارند زیاد درمورد آن بشنوند. 

اما این دقیقاً همان چیزی است که همه افراد موفق به کار بسته‌اند. آنها روزها و روزها تمرین کرده‌اند.

معمولاً اینطور به نظر می‌رسد که آنها هوش و استعداد خارق‌العاده‌ یا شانس فوق‌العاده‌ای داشته‌اند که توانسته‌اند موفق شوند. البته ممکن است اینطور باشد اما مردم معمولاً سالها تلاشی که پشت سر آن هوش و شانس بوده را نمی‌بینند. یا شاید هم نمی‌خواهند ببینند. با این روش دیگر لازم نیست به این واقعیت فکر کنند که آنها هم باید به همان اندازه تلاش داشته باشند. 

۳. هنوز نباید تسلیم شوید.

«صبر ضروری است. نمی‌توانید محصولی که همان لحظه کاشته‌اید را برداشت کنید.» -- سورن کی یرکگور

«بخاطر این نیست که باهوشم،
بخاطر این است که بیشتر با مشکلاتم می‌مانم.» -- آلبرت انیشتین

ازآنجا که جامعه به ما می‌گوید به دنبال راه‌حل‌های سریع باشیم، ممکن است خیلی راحت اشتباه تسلیم شدن را مرتکب شویم. بعد از اینکه چند بار شکست خوردید، تسلیم شدن به نظر کاری «نرمال» می‌آید. اما اگر کسی باز هم به راهش ادامه دهد چه اتفاقی می‌افتد؟ و با هر شکست چیزهای بیشتر و بیشتری را یاد بگیرد؟

من فکر می‌کنم آدمها معمولاً زود تسلیم می‌شوند. ذهن شما احتمالاً یک چارچوب زمانی منطقی برای موفقیت دارد. البته ممکن است این با چارچوب زمانی واقعی سازگاری نداشته باشد. 

خیلی خوب است که کمی نگاهتان را از دیدگاه‌های تبلیغی گرفته و دیدگاه‌های واقعی‌تر را مد نظر قرار دهید. از آدمهایی که به جایی که شما می‌‌خواهید برسید، رسیده‌اند درس بگیرید. با آنها حرف بزنید. در کتاب‌ها و اینترنت درمورد آن تحقیق کنید. این نه تنها کمک می‌کند یک برنامه خوب داشته باشید بلکه دیدگاهی واضح‌تر درمورد چیزهایی که می‌خواهید به شما می‌دهد.

البته همه اینها به آن معنی نیست که هیچوقت نباید از کاری دست بکشید. اما بد نیست که مدت طولانی‌تری را در مسیری که انتخاب کرده‌اید بروید.

و به این معنی هم نیست که یک کار را باید دوباره و دوباره به همان طریق قبلی انجام دهید. باید تجربه کسب کنید. از تجربیات زندگی درس واقعی بگیرید و بعد از این درس‌ها در تلاش‌های دوباره‌تان استفاده کنید.

۴. یک امتیاز به شما اضافه می‌کند.

«هیچ چیز بیشتر از حفظ خونسردی در همه شرایط و موقعیت‌ها به شما امتیاز اضافه نمی‌کند.» -- توماس جفرسون

وقتی بقیه از کوره در می‌روند، شما می‌توانید صبور و خونسرد باشید. وقتی بقیه بعد از چند بار امتحان کردن کاری دست از آن کار می‌کشند، شما به راهتان ادامه دهید. وقتی بقیه برای پیدا کردن راه‌حل بعدی برای مشکلاتشان دور خودشان می‌چرخند، شما در مسیر مستقیم خودتان بمانید.

۵. نوعی محافظ است.

«صبر محافظی دربرابر اشتباهات است، درست مثل لباس که از ما در برابر سرما محافظت می‌کند. وقتی با بیشتر شدن سرما لباس بیشتر می‌پوشید، سرما دیگر قدرت آسیب رساندن به شما را ندارد. به همین ترتیب بر مواجهه با اشتباهات بزرگ، باید صبورتر شوید، آنوقت آن اشتباهات دیگر قدرت ضربه زدن به شما را نخواهند داشت.» -- لئوناردو داوینچی

این نکته فوق‌العاده‌ای است. با صبر، اشتباهات و شکست‌ها دیگر آخر دنیا به نظر نمی‌آیند.  دیگر قدرت احساسی قوی روی شما نخواهند داشت که تسلیمتان کنند. می‌دانید که اگر به راهتان ادامه دهید و کارهایتان را اصلاح کنید، زندگی‌تان پیشرفت خواهد کرد.

۶. آن را بسازید.

«صبر یک شبه به دست نمی‌آید. درست مثل عضله‌سازی است. باید هر روز روی آن کار کنید.» -- ایکنات ایشواران

«اگر دنیا سراسر خوشی و لذت بود هیچوقت شجاع یا صبور بودن را یاد نمی‌گرفتید.» -- هلن کلر

هرچه بیشتر بتوانید صبور باشید، کارها راحت‌تر می‌شود. درست مثل عضله‌ای که ماه‌ها و سالها روی آن کار می‌کنید. 

همانطور که هلن کلر می‌گوید، زندگی می‌تواند به شما یاد بدهد صبورتر باشید. طی روزهای سخت زندگی، انتخابی جز صبور بودن ندارید. اینها زمان‌هایی هستند که عضله صبرتان را قوی‌تر می‌کنند.

وقتی بچه‌ایم، بیشتر چیزهایی که می‌خواهیم را فوراً از والدین یا بزرگترهای دیگر به دست می‌آوریم. بزرگتر که می‌شویم یاد می‌گیریم که آدمها دیگر هر چه بخواهیم را به ما تقدیم نمی‌کنند. اگر بخواهیم چیزهایی که واقعاً دوست داریم را به دست آوریم، باید یاد بگیریم که صبور باشیم.

درغیراینصورت، داخل حلقه‌ای می‌افتید که چیزهایی که می‌خواهید را زود به دست می‌آورید تا خواسته‌تان روی چیزهای واقعی‌تر و عمیق‌تر سرپوش بگذارید. این بعد از مدتی نارضایتی برایتان می‌آورد و بیشتر و بیشتر برای برطرف کردن این ناراحتی که ته ذهنتان وجود دارد، دست و پا می‌زنید.

۷. با خودتان صبور باشید.

«در برخورد با همه چیز صبر داشته باشید.، اما بیشتر از هر چیز با خودتان. شجاعتتان برای فکر کردن به ایرادهایتان را از دست ندهید اما فوراً در صدد برطرف کردن آنها برآیید - هر روز کار را از نو شروع کنید.» -- سنت فرانسوا دو سال

این مسئله خیلی مهمی است که در مسائل مربوط به پیشرفت شخصی‌تان در زندگی باید به خاطر داشته باشید. چون زندگی همیشه آنطور که شما برنامه‌ریزی کرده‌اید پیش نمی‌رود. ممکن است شکست بخورید. ممکن است بخاطر ترس زمین بخورید. ممکن است سردرگم شوید. ممکن است کارهایی را بکنید که می‌دانید نباید انجام می‌دادید. حتی ممکن است همه این اتفاق‌ها بیشتر از یکبار برایتان بیفتد.

لازم نیست دو هفته تا سه ماه خودتان را بخاطر اینها تنبیه کنید یا تسلیم شوید.

درعوض، هوشمندانه رفتار کنید و با خودتان صبور باشید. دوباره از جایتان بلند شوید و فردا از نو شروع کنید.